تبلیغات
شعر و داستان اجتماعی ادبی - شعر زیبای قایق از نیما یوشیج
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

شعر و داستان اجتماعی ادبی
 
www.dastanak.ir

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 خرداد 1391 توسط مرضیه استخری

من چهره ام گرفته                                                                                


من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

با قایقم نشسته به خشکی

فریاد می زنم:


« وامانده در عذابم انداخته است

در راه پر مخافت این ساحل خراب

و فاصله است آب

امدادی ای رفیقان با من »


گل کرده است پوزخندشان اما

بر من ،

بر قایقم که نه موزون

بر حرفهایم در چه ره و رسم

بر التهابم از حد بیرون.

در التهابم از حد بیرون

فریاد بر می آید از من:


« در وقت مرگ که با مرگ

جز بیم نیستیّ وخطر نیست ،

هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست

سهو است و جز به پاس ضرر نیست. »


با سهوشان

من سهو می خرم

از حرفهای کامشکن شان

من درد می برم

خون از درون دردم سرریز می کند!

من آب را چگونه کنم خشک؟

فریاد می زنم.

من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:


یک دست بی صداست

من، دست من کمک ز دست شما می کند طلب.

فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر

فریاد من رسا

من از برای راه خلاص خود و شما

فریاد می زنم.

فریاد می زنم!





.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ